-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خدا گذاشته جـبریل را دعـاگوی جانش سـلام پـاک خـدا بر مـحـمـد و پـدرانش درود باد بر آنکس که کس در عالم امکان به درک او نرسیدهست حد حدس و گمانش همان کسی که خدا موقع حساب عملها برای بخشش ما خیره میشود به دهانش همان کسی که به نرمی قدم گذاشت به دنیا به لـرزه آمده اما «مـدائن» از هـیجانش همان که مادر من با دعای صد صلواتش به وقت حادثه پوشانده جوشنی به جوانش مقدم است به هر شاعری، مدیحهسرایش تراز ارزش هر مجلسیست مرثیهخوانش مقدمهست برای کلام، حرف و حدیثـش مـقـدم اسـت بـرای کـلام، نــام گـرانـش جهان بهـانۀ خلـق محـمد است، وگـرنه نداشت ارزش بودن، جهان و هرچه در آنش جهان یتـیم کهنسال اوست از دم خلـقت محمد است پدر، خَلق نیز طـفل دوانش هر آنکه شوکت این نسل را بریده بخواند به حکـم سورۀ کـوثـر بریـده باد زبانش هر آنکه با صلـواتی درِ دکـان بگـشاید گشوده است درِ رزق را به روی دکانش که صخرۀ کف دریاست جیرهخوار وجودش و زندۀ کَرَمش، کِرم کوچکی که میانش به آنکه سنگ به دندان او زدهست بگوئید دعـا نـموده محمد به حال سـفـرۀ نانـش محمد است چنین و محمد است چنان و بهانهایست برای غزل، چنین و چنانش چه میشود بنویـسم از اعـتـدال محـمد؟ که ناتوان شده سعدی به وصف سرو روانش دعا به حال دل مؤمن است طرز نگاهش کـلید قـفـل دل کـافـر است طرز بیـانش کسی که هرچه بگویم از او کم است؛ چه گویم؟ کرامتیست عیان، پس چه حاجتی به بیانش سلام من به کجا میرسد که هست دمادم خدا درود فرست و ملک سلام رسانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
راه تو راه خدا راه مسلمان شدن است راه تو جادۀ سلمان شدن انسان شدن است آمدی تا که زمـین را بـتکـانی با خود تا که ما را بـرسـانی برسـانی تا خود آمـدی تـا هـمـگـی مـردمِ آزاد شـویـم آمدی تا که ابـاذر، هـمه مـقـداد شویم بت شکـستی و زدی ریشه کافرها را نه فقط بت، که شکستی تنِ بُتگرها را راه ما را به خدا یک شـبه کـوتاه کنی همه را یک دل و یک قبله و یک راه کنی سنگلاخ است اگر عزم رسیدن دادی بـاتـلاق است اگـر بـال پـریـدن دادی تا زمان تو جهان این همه نامرد نداشت دید عالم که قدمهات عقب گرد نداشت آمدی تا که شـبـیه تو به مـیدان برویم مرد گردیم و همه در دل طوفان برویم تا بمانـیم و فقـط بـیـرق این راه شویم تا همه جلوهای از نصر من الله شویم سر زِ بیـگـانه بگـیریم اگـر باید رفت یا دلـیـرانه بـمـیـریـم اگـر بـایـد رفت تو زدی بر شب و شمشیر خدا همراهت که خدا گفت برو، شیر خدا همراهت چه خیالی است زِ خیبر که علی پیش تو است عمرود هست چه بهتر که علی پیش تو است مـا شـنـیـدیـم سـر مـاذنـهها راهت را اشــهـــد ان عــــلـــیً ولــی اللهات را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
هزار شکـر ز دامـان پـاک آل عـبا به قدر ثانیهای دستـمان نگـشته جدا مَرو ز راه نـبـی راه دیگری هرگز که کور پشت سر کور میرود به فنا قسم به خلوت نورانی پُر اعجـازش قسم به چـلهنـشـینی میان غـار حـرا قسم به اوج ملاحت، به قاب رخسارش قسم به شوکـت بیحـدِّ گـنبد خضرا به آن اشارۀ دستی که ماه را بشکافت قسم به هر قدمش بین مسجد الاقصی قسم به کوثر و انسان، به مریم و طاها قسم به واژۀ بـطحا، قـسم به أَنْـزَلْنا قسم به آنکه شبی خُفت جای پیغمبر به سَبِّح إسْم پُر از نور رَبِّكَ الْأَعْلَى به اشک دخترکان غریبِ زندهبهگور به نالـههـای یتـیـمان بیکـس و تنها بـه عــزّت و شــرف لا الــه الا الله به انـتـظار گـنهکـار، روز وانـفـسا خـدا! به حق لَقَـد جـاءَكُم رَسول الله مگـیـر، از سـر مـا سـایۀ محـمد را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ای حـریمِ مدفـنـت دارُالاَمـانِ مـؤمـنین بـارگـاهـت کـعـبـۀ آمـالِ اربابِ یـقـیـن گَرد افـشـانِ رواقـت جـنـبشِ بالِ مَلک آستان روبِ جلالت شهپرِ روح الامین ره ز کویت هر سحرگه میکند بادِ جنان کز غبارش توتیا ساید به چشمِ حورِ عین تا شود از چشمۀ فیضت نصیبش جرعهای چرخ دارد در کف از خورشید، زرّین ساتکین در جمالِ آسمانی نـورِ حق داری عیان نی عجب گر سایه از ذاتت نیفتد بر زمین نیست روز و شب، ضیاء و ضوء، بَل با صد نیاز مِهر و مه سایند با ذلّت به درگاهت جبین نقـشِ تـوقـیعِ جلالِ ذاتِ بیچونِ تو را در ازل زد خامۀ حق، رحـمة للعالمین شد ز زنگارِ ستـم آئـیـنۀ دل تیـرهگـون ای تو دستِ دادِ حق، دستی برآر از آستین خشکسالِ عدل و انصاف است ای ابرِ کَرم وقتِ آن باشد که ریزد بارشِ ماء مَعین ای همای معدلت، بگشای بالِ رحـمتی از همه عالَم بساطِ کـینه توزی بازچین جوششی ای بحرِ احسان و کرامت تا مرا همچو (عابد) پُر شود دامن ز دُرهای ثمین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
به استقبال زلفت میرود باد صبا هر صبح نفس میگیرد از خاک کف پایت هوا هر صبح برای دیدن آثار باقی مـاندهات خورشید؛ ز مشرق میزند با نورهایش دست و پا هر صبح به این خاطر که چشم از گنبد خضرا نمیگیرد نماز مغربش را ماه میخواند قضا هر صبح دلـیل اول لـولاک و عـشق آخر افـلاک! جهان را میکند آغاز با نامت خدا هر صبح به سمت مَضجع نورانیات با عشق میگردد سلامی میدهد سمت مدینه کربلا هر صبح میآید پنجره فولاد با اعوان و انصارش که اول خود بگیرد از وجود تو شفا هر صبح هزار و چارصد سال از زمانت رفته، میجوشد چه عطر مستی از خمیازۀ غار حرا هر صبح محمد تا که باشد آخر هر جملهای حتی؛ عقب میافتد الّلهُمَّ از صَلِّ عَلَیٰ هر صبح اگر که پشت بر قبلهست میخواهد کند تعظیم به عُشاق تو قبل از هرکسی ایوان طلا هر صبح
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
سـودای ما محـمد و آل محـمد است روحِ دعـا، محمد و آل محـمد است دارم یقین که معنی حَیَّ علی الصلات حَیَّ عـلی، محـمد و آل محـمد است در مشکلات رو به سوی این و آن مبر مشکلگـشا، محمد و آل محمد است عالم برای آل کسا خَلق گـشته است آلِ کـسـا، محـمـد و آل محـمد است آری اگر خـدای به شکل بـشر شود سر تا بهپـا محـمد و آل محمد است آدم به درک عَلَّمَ الاسما نجات یافت اسم خـدا، محـمد و آل محـمـد است ذکر خدا و ذکر ملائک علی الدوام صَلِ عـلی محـمـد و آل محمد است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
عبدی که شود مال خدا مال کسی نیست دنبال کسی باش که دنـبال کسی نیست خرجی گـداهای حـرم پـای کریم است جز دوست، کسی باخبر از حال کسی نیست در راه تقرب، دل ما سخت پسند است مشـتـاق رخ یار، پی خـال کسی نیست هرچند که زشـتـیم و سیاهـیم ... بلالیم این لکنت ناخواسته اشکال کسی نیست جز مهـر نـبی پـیـش خـدا هـیچ نـداریم در سـیـنه بجز آل نبی، آل کسی نیست او آمـده تـا فــاطـمـهاش را بـشـنـاسـنـد بی فـاطمه، امـیّد به اعمال کسی نیست عرشی که نبردهست خدا هیچ کسی را جز او و علی، جای پر و بال کسی نیست پروندۀ ما خط به خطش صوم و صلات است سرمایۀ ما در صف محشر صلوات است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
ای نقـطهٔ عـطـف آفـرینش روح ادب و روان بـیـنـش ای قـلب سلیـم و جان آگـاه ای محرم راز «لِی مَعَ الله« روزی که سرشته شد گل ما مهر تو نـشـست در دل ما عرش از تو گرفته زیور و زین ای رفته به سیر «قاب قوسین« چون مَرکب همّت تو رانَد جـبـریل ز راه، بـاز مـانَـد در خانهٔ تو، که در گشادهست جبریل، غلام خانهزاد است این خـانـه اگر غـلام دارد بیشبهه، فـرشـته نام دارد تـو عـلـت غـایـی وجـودی روشنگر محـفـل شهـودی جبریل، همان همای عرشی هنگام نزول و سیر فرشی تا پـای نـهـد بـه خـانـهٔ تـو چـون خــادم آســتــانـهٔ تـو میکرد بسی نظر ز دورت تا اذن بگیرد از حضورت خورشید تویی و مهر، سایه ای ســایـهٔ تـو بـلـنـد پــایـه گویند چو حق دری گشاید هر اَلْف، اَلِف قـدی بـرآیـد این دور، که دور ایزدی بود دوران ظهور احـمدی بود در پای همه، قـیام میکرد پیش از همه کس سلام میکرد قــربــان قــیــام کــردن او و آن طـرز سلام کردن او سر حلـقهٔ انـبـیاست، احمد نــور دل اولـیـا، مــحــمــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
دیـده ز جـانْ عـاشـقِ نگـاهِ محمد قـلـب احـبـّاست جـلـوهگـاه محـمد یوسف اگر صورتش به خواب ببیند سـیـنه کـنـد چـاک از نگـاه محمد مهر و مه افزوده گر به زینت گردون زینت عرش است مهر و ماه محمد عرشْ خودِ اوست؛ مهر و مه حَسَنینش پس نـرسد آسـمـان به جـاه محـمد گـو نـرود دردمـنـد بر درِ اغـیار بـاز بـوَد بـاب جـان پـنـاه محـمـد یوم جدل پرچـمش به دست یـدالله فـوج مـلـک خـادم سـپـاه مـحـمـد قـامتی آراست بر شکـسـتن بُتها بیت خـداونـد خـود گـواه مـحـمـد گردن بُتها شکست تا همه گفتند: نـیـست خـدایی به جز اِلهِ محـمـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
هـزار شـکـر ز دامـان پـاک آل عـبا به قدر ثـانـیـهای دستمان نگشته جدا مـرو ز راه نـبـی راه دیگری هرگز که کور پشت سر کور میرود به فنا قسم به خـلـوت نورانی پُر اعجازش قـسم به چـلـهنـشـینی میان غـار حرا قسم به اوج ملاحت به قاب رخسارش قسم به شـوکـت بیحد گـنـبد خـضرا به آن اشاره دستی که ماه را بشکافت قسم به هر قدمش بین مسجدالاقصی قسم به کوثر و انسان، به مریم و طاها قسم به واژۀ بـطـحا، قـسم به انـزلـنا قسم به آنکه شبی خفت جای پیغـمبر به سَبّحِ اسْم پُر از نور ربّکَ الاَعْلی به اشک دخترکان غریب زندهبهگور به نـالـههای یـتـیـمـان بیکس و تنهـا بــه عـــزت و شــرف لا الــه الا الله به انتـظـار گـنـهـکـار، روز وانـفـسا خدا به حـق لَـقَـد جـاءَکُـم رسـولُ الله مگـیـرد از سر ما سـایـۀ مـحـمـد را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
نُزهت خُـلـد بـرین صفای محمّد فـیض جـمـال اللَهی لـقای محمّد كـرد خــداونـدگـار عـالـم و آدم خلقت كون و مكان برای محمّد در شب معراج، سِدره از سر اخلاص بوسۀ تـكـریم زد به پـای محـمّد دست عنایت ز جَیب لطف درآمد شقّه گـشا گـشت از لـوای محمّد از همه كون و مكان كسی نشناسد قـدر محـمـّد به جز خدای محمّد پرتو حق كرد در جهان متجلّی آیـنـۀ روی حـق نـمـای مـحـمـّد بدر ز حسرت شود هِلال كه خود را حـلـقه كـند بر در سرای محـمّد روز نـشـانی ز آفتاب جـبـیـنش شب اثر از زلف مشكسای محمّد مجد و جلال و وقار و شوكت و حشمت یافـتـه نـشـأت ز كـبـریای محمّد هرچه صدا، می شود خموش و نماند در همه هستی به جز صدای محمّد از هـمـۀ انـبـیـا قـبـای لَـعـَمـرك راست نه، جز به قدِّ رسای محمّد رفت به راهی كه روح هم نتوانست رفـتن آن راه پـا به پـای محـمّد نغمۀ جاء الحق است صیت ظهورش شـور هُـوَالله بـود نـوای مـحـمّد جز به حریمش جبین عجز نساید هست "محـمّد" بلی گدای محمّد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
عرش را در زیر پا داری و بالا میروی صبح و ظهر و شب که تا در نزد زهرا میروی گفتی از مسجد دری را رو به زهرا وا کنند این چنین از منبر ساحل به دریا میروی ابروان مرتضی را کردهای محراب و بعد با همین نقش کج آخـر تا ثـریا میروی غزوه یا شعب ابیطالب چه فرقی میکند؟ خاطرت آسوده با حیدر به هر جا میروی اول از آتش پرستان بنده میسازی و بعد پای این دل بردن از سلمان، به “منّا” میروی درد ما را گوشۀ چشم تو درمان میکند قـلب سلمان را نگـاه تو مسلـمان میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
زمان از لحظۀ آغـاز او چیزی نمیداند زمین از کهکشانِ راز او چیزی نمیداند مَلَک از وسعت پرواز او چیزی نمیداند بشر از قدرت اعجاز او چیزی نمیداند کسی از عقل، از توصیف، از ادراک بالاتر کسی که خاک پایش هست از افلاک بالاتر کسی که نام او را آسمان دارد به سربندش که در قرآن حبیب خویش میخواند خداوندش نخواهد دید دنـیا تا ابد مردی هـمانـندش دل از یاران که هیچ، از دشمنان دل برده لبخندش جهان دارد هنوز از این تبسّم پند میگیرد جهان را عاقبت روزی همین لبخند میگیرد چه معراجی که هرشب از دل سجادهاش دارد چه اسرار نهانی در نگـاه سادهاش دارد چه سرو باشکوهی قامت افتادهاش دارد چه اعجازی که در آیات فوقالعادهاش دارد که حتی مشرکان باآنکه از جان دشمنش بودند کنار کعبه هرشب محو قرآن خواندنش بودند میان قومی از جاهلترین مردم اقامت داشت اگر آزار میدادند او را، استقامت داشت اگر تهدید میکردند، او صبر و شهامت داشت اگر تحقیر میکردند، با آنها کرامت داشت غمش تنها سعـادتـمـندی آحـاد مردم بود هزاران زخم میخورد و دمی نفرین نمیفرمود شبی پرواز کرد، از آسمانها رفت بالاتر از آدم رد شد، از عیسی و موسی رفت بالاتر گذشت از عرش، از جبریل حتی رفت بالاتر «دُنُوّاً وَاقتِرابا...» رفت بالا، رفت بالاتر بدون پرده چندی با حبیب خود تکلم کرد دعایی کرد اگر آنجا، دعا در حق مردم کرد وجود نازنینش رحمةٌ لِلعـالَـمین است او رخش شمسُالضُّحی و گیسویش حَبلُالمَتین است او رسول بی قرین است او، امام راستین است او خدا یا بنده؟ حیرانم! نه آن است او، نه این است او کسی از عمق این راز نهان سر درنیاورده خدا در جمع خوبانش از او بهتر نیاورده میان کل عـالم یک نفـر با او برابـر بود نه تنها مصطفی را جانشین بود و برادر بود علی جان پیمبر بود و احمد جان حیدر بود پیمبر "شهر" علم و مرتضی این شهر را "در" بود به لطف مرتضی دارد پیمبر شرح صدرش را ولی افسوس بعد از او ندانستند قدرش را از این نعمت به روز واپسین پرسیده خواهد شد چه شد بعد از پیمبر وضع دین؟ پرسیده خواهد شد به جای او چه کس شد جانشین؟ پرسیده خواهد شد چه آمد بر امیرالمؤمنین؟ پرسیده خواهد شد خدا یاد بشر میآوَرَد آن روز فطرت را و بالا میبَرَد با هم کتابالله و عترت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
اگر شفـیع تویی اضطـراب لازم نیست هراس از غـم روز حساب لازم نیست همیشه با تو فقـط سود کـردهام، هرچند در عاشقی که حساب و کتاب لازم نیست بــرای کـشـتـن عـشـاق، یا رســول الله بس است زلف سیاهت طناب لازم نیست چنان ز عطر تو جانها به مستی افتادند که در دیار تو دیگر شراب لازم نیست تو خـَـیر خـلـق خـدایی و علت خـلـقـت برای مدحـت تو آب و تاب لازم نیست دلیل رحلت ظلمت! پس از طلوع رخت در آسـمـان جـهـان آفـتـاب لازم نیـست بـرای حـفـظ حـیـات مـراجـعـیـن درت عـزیـز آمـنـه آیـا نـقـاب لازم نـیـسـت؟ بهشتِ بیتو خودش یک جهنّم محض است فـراق یـار که بـاشد عـذاب لازم نیست بـرای هـرکـه درِ خـانـۀ تـو خــادم شـد مــحــبــت اســـد الله شـــرط لازم شـــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
شـأن دعـا بـه واسـطـۀ ربـنـای اوست معراج، چشمهایست که رودش حرای اوست عــالـم دخـیـل بـنـد عـبـای یـمـانـیاش وقتی حسینِ فاطمه تحت كَساى اوست خـاك قـدوم عـرشى او تـوتـيـاى چـشم شرط عروج، سُرمه گرفتن ز پاى اوست جان نبى علیست، از اين رو كه مرتضى شـرح زلال اَنْـفـُـسَـنـاى دعـاى اوست نــور اذان ز اشـهـد نـام مـحـمـد اسـت شور اذان ز اشهدِ بر مرتضاى اوست مـا از الَـسـت تــابـع ايـن خـانــوادهايـم عهدى كه بستهايم ز لطف و عطاى اوست شـق الـقـمـر تـجـلّى پـيـغـمـبـرانـه بـود اين گوشهاى ز معجزۀ دستهاى اوست جنت همان نگـاه محـمد به قلب ماست او باب رحمت است كه عالم گداى اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
سـلام ما به تو ای شـخـص اوّل عـالـم درود مــا بـه تـو ای ســیــّد بــنــی آدم چه احتیاج به اعجاز دیگری! که تویی خـلـیـلْ آیت و مـوسیْ ید و مـسـیحا دم نگین تو علی و نقـش نام او زهـراست به دست حق، تویی از بین انـبـیا خـاتم تو آمـدی و شدند آسـمـانـیـان مـسـرور تـو آمـدی و گـرفـتـنـد سـاحـران مـاتـم اگر طبیب تویی، خوش به حال بیماران که میبری ز دل امروز، درد و فردا غم تو مـهـربـان پـدر اُمّـتـی و مـا فـرزنـد که خورده است گره سرنوشت ما با هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
فکر کردند که خورشید مکدر شده است کوثری دیده و گـفـتند که ابـتر شده است بولهبهای زمان دست به دست زر و زور جهل این قوم ببـین چند برابر شده است خواستند اُمّت تو دشمن هم گردد و حال اُمّت از برکـت نـام تو بـرادر شده است مکر کـردند که نامت مگـر از یـاد رود عـالم از نام تو امروز معطـر شده است یک نظـر غـمـزۀ چـشمان محـمـد تـابـید دل اهل دو جهان جمله مُسَخّر شده است تو نبودی به دو عالم خبر از عشق نبود عشق از برکت لبخند تو باور شده است آب اگـر یـاد تـو افــتـاد گـلابـش کـردنـد سنگ اگر نام تو آورده به لب زر شده است ذرّه بر دامنت افتاد و به خـورشید رسید خاک، بر پات زده بوسه و گوهر شده است خواند نام تو به گوشم پدرم روز نخست کـه دلـم خـانـۀ اولاد پـیـمـبـر شـده است خوش به حال من و این شعر که نامت بردیم حالِ هر کس که برد نام تو بهتر شده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خاک، لبتـشـنۀ بـاران فـراگیر دعـایت پلک بر هم نزند باد صبا جز به هوایت تا که آمیخته از عطر نفسهای تو گردد شهر کاشان شده هر خاک که افتاده به پایت همۀ سال، بهار است اگر روی درختی بسته باشی نخی از پـارچۀ سبز عبایت قدر یک لحظه اگر رد شوی از خاک کویری میشود مخملی از باغ گل سرخ، برایت بوی تو از قرَن و قونیه و مکّه گذشتهست بیخود از خود شده شهری که شنیدهست صدایت کوه تا روی تو دیدهست سرش روی زمین است گوش خوابانده شب و روز به آواز رسایت ذکر سبز صلوات تو شده وِرد گل سرخ ای که دریا و گل و ماه و درختان به فدایت کاروان رفت و در آغاز رسیدن به حرایَم منِ ناچیز و شما وسعت بیحدّ و نهایت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
عطر تو به گـلهـای جهـان داد تکـانی هر گـل غـزلی گـفت بـرایت به زبانی چـشـمان تو با نـامـۀ وحی آمـده بـودند چه دعـوت زیـبـا و چه پـیـغـامـبـرانی میخـواست خـدا بر دل عالم بنـشـیـنی بـاران شوی و گَرد جهـان را بنـشـانی گـفـتند رسـولان تو همان صبح امـیـنی خـطـاطی صبری که چـنین خطّ امانی آواز رهاییست در این سمت حضورت این شور حجازیست، چه زیبا ضربانی! شد شانه به شانه صف یاران جـماعت دارد چه قـنوتی، چه قـیامی، چه اذانی یک ریشه در این خاک دویدهست چه فرقیست در غـیـرت سـلـمـان و اویـسان یـمانی برخیز محمد! تو بخـوان سورۀ زلـزال تا پاک شود کعـبه در این خـانـهتکـانی باید سی و یک آیۀ «انسان» برسد باز در سورۀ نام تو به یک صلح جهـانی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
روزیکه از وجود، دو عالم معاف بود نـور شما به عـرش خدا در طواف بود ارواح و نور و طینتتان پاکِ پاکِ پاک یعنی وجودتان ز ازل صافِ صاف بود هـر یک بـرآمـده ز تـجــلای دیـگـری یک نور واحدی که شعاعش مضاف بود از نـورتـان تـجـلی خـلـقـت شروع شد آن خلقـتی که خالص و بیانحراف بود ما را هم از وجـود شـما مـنَّـتـی رسـید رخـسـارتـان برای دل ما مـطـاف بـود قـالـوا بـلای ما همه در عـرصه الست در اصل بـر ولایتتـان اعـتـراف بـود ای نـامـتــان مـرادف ذکـر خـدایــتــان صـلِ عـلـیَ الـنـَـبـیِ و آلـه، ثــنــایـتـان کی میتوان به وصفِ تو دلبر زبان گشود کی میتوان فراخورِ شأنت، غزل سرود کی میتـوان به کُـنهِ مقـامـات تو رسید کی میتـوان به مـدح تو آقا هـنر نمـود نـور تو از عـلی شد و نـور عـلی ز تو آری سزاست نورٌ علی نور را سجـود آدم چـشـیـد غـمـزۀ تـو، شد اَبـوالبـشـر عالَم هم از کرشمۀ تو یافت این وجـود مجـمـوعِ انـبـیا به شـما امـتحـان شـدند وَرنه بـدونِ اذن تـو پـیـغـمـبـری نـبـود ذکـر مُـسبـَحاتِ تو مـشـق فـرشـتـه شد طـرزِ قـیـام و شیـوۀ تـسبـیـح، تا قعـود بـاید نـوشت سـر درِ دل، با خـطِ جـلی یا مصطـفی محـمد و یا مرتـضی علی ای فخـرِ کـائنات که نامت محـمد است مدح و ثنای حضرت تو کار سرمد است با فکر و ذکر توست که دلها خداییاند بییاد نام حضرت تو، حالِ ما بد است قـرآن دم از مکـارم اخـلاق، چون زند خُلقِ کریم توست که مقصودِ ایزد است هر قطره از وضوی تو دریای رحمتیست باران، رسولِ فضل و کراماتِ احمد است تـنها نه در کـنار تو بـودن شد افـتخـار هر کس نماند بعدِ تو تسلیم، مرتد است هر کس مُحبِ توست، علی دوست میشود هر کس که بیعلیست ز آئینِ ما رد است دیـن خـدا به دامـن تو چـنـگ مـیزنـد دشمن علیهِ توست، دم از جنگ میزند شک نیست نصرتِ تو همان نصرت خداست یعنی اطاعت تو همان طاعـت خداست تـنـهـا نـه از غــدیـر، ز بَـدوِ تــولــدت فـرمان بیعت تو هـمان بیعـت خـداست تا تو رسول رأفت و مهر و عـطوفـتی باران رحمت تو همان رحمت خداست با دشمنان به شدت و سختی عمل کنی در اصل، قدرت تو همان قدرت خداست تَرکِ زیـارت تو جـفا بر حـریم توست یعنی که حُرمت تو همان حرمت خداست آل حــســیــن، آل عــلـی، آل فــاطـمـه الحق که عترت تو همان عترت خداست وقتی تو را خدای تو فخـر همه نوشت ذکر تو را به عـرش اباالفـاطمه نوشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
زهی بهـار که از راه میرسد، اینبـار که ذکر نعت رسول است بر لب اشجار هزار چـشمه خـطـابش کـنـند در اوراد هزار شـاخه سـلامـش دهـند در اذکـار زمین ز حـلّۀ سبـز محـمّدی، مـفـروش هوا ز عطر خوش نام مصطفی، سرشار حدیث سـرمدیاش، شمع خلـوت اوتـاد صفای احـمدیاش، شرح سـیـنۀ ابـرار ز باغ حُسنش، تلمیح کوچکیست، بهشت ز حُسن باغش، تشبیه سادهایست، بهار دلیل خلق جهان است، یا اُولِیالألـباب! ز چشم غیر نهان است، يَا اُولِیالأبصار! پیمبری که وجودش مگر بشارت نیست که هم بشارت از او رحمت است و هم انذار به جز جمال محمّد که جلوهاش ازلیست کسی نچـیده ز بـاغ جهـان گـل بیخار خوشا سرودن نامش که هر زمان تازهست چو نغمهای که شود دلنشینتر از تکرار شفـیع و شـافی اُمّت، رسـول خاتم حق به جـان او صلـوات خدا، هـزاران بار دلا ز نعت خـصالـش دمی مـبـند زبان هم از درود و سلامش دمی فرو مگذار کسی که بر سر خلق است، سرور و مولا کسی که در دو جهان است، سید و سالار دلا اگـر بـه هــوای بـهـشـت مـینـالـی دل از جهان بکَن و بر جهان او بسپار درود هر دو جهان بر رسول و آل؛ بگو! به دشـمنان نـبی لـعـنت خـدا؛ بـشـمار!
: امتیاز
|
























